ღღღ فانوس دلهای دریایی ღღღ این وبلاگ (فانوس )فقط برای نورانی کردن دلهای دریایی شما دوستان می باشد و جنبه دیگری ندارد.
| ||
|
سلام دوستهای گلم.امروز یه مطلب طنز اوردم تا شاید بتونم لبخند رو لبهای خوشکلتون بیارم پیشنهاد میکنم بخونید. بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی درسراسر اماکن خصوصی وعمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک(پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم : اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است. در مسیر برگشت از مهد کودک : 1-لضا لضا (همان رضا ) من مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها رضا : مامان چیه ؟! 2-سه سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم! جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟ 3-پنج سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.!! جواد : چی ؟ رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا ! 4- چهارسال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد. صداش خیلی عجیب غریب بود. یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟! رضا : تو چی گفتی ؟ جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد ! 5- شش سال بعد ؛ دانشگاه جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟! رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟ -6چند سال بعد ، شب خواستگاری جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟! 7-چند ماه بعد ، شب ازدواج جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟! خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب! 8-خیلی سال بعد ، دوران کهولت جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟ خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟ 9-خیلی سال بعد نسل ایرانی منقرض شد نظرات شما عزیزان:
mamnoon k oomadi azizam webet harf nadare
![]() anis jooon
![]() ساعت0:36---8 ارديبهشت 1391
سلام عزیزم وبلاگت خیلییییییی نانازه
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() شعله
![]() ساعت0:29---8 ارديبهشت 1391
سلام امین جان. ممنون که بهم سر زدی و لینکم کردی.مهربونم در رابطه با فرمایش شما راجع به رنگ عشق!میتونم فقط بگم که بنظر من عشق هر رنگی میتونه باشه .عزیز رنگ آبی نوعی آرامش درخودش داره که من دوست دارم با عشق هم به این آرامش برسم برای همین اسم شعله های آبی عشق رو انتخاب کردم.ممنون از نظرت بامرام
![]() ![]() ![]()
سلام امین آقا.خوبی گل پسر؟ وبلاگ قشنگی داری همراه با مطالب زیبا.مخصوصا داستان عشق ودیوانگی.ممنونم خیلی خوشم اومد.موفق باشی بامرام مهربون.من بازم منتظر داستانها و مطالب زیبایت هستم
![]() |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |